پویش «عباس کیارستمی» برای نظام سلامت

به گزارش خبرگزاری مهر، در این یادداشت عنوان شده است: عباس کیارستمی را آنچنان که اهالی هنر هفتم می شناسند، درک نکرده ام زیرا آن بزرگواران به ظرافت های فیلمسازی هنرمند مولف ایران آگاه بودند و من نسبت به آن فن و هنر بیگانه. اما خاطرات زیادی از آثارش در ذهنم به جای مانده است: شعف حاصل از سرفرازی رسیدن سینمای وطن به قله های جهانی، سینمایی انسانی توام با لهجه نجابت و ورود به عمق جامعه ای که دیگران تنها در سطح آن دست و پا می زدند.

در میان آثار این هنرمند فقید کلوزآپ بیش ازسایرآثارش برایم جذاب بوده زیرا پرده از رفتارهای عجیب در لایه های مختلف اجتماع بر می داشت. کلوزآپ نمای نزدیک به جامعه ای بود که مردمش به جای تلاش برای یافتن جاپای خود، به دنبال شبیه سازی ردپای دیگران هستند. اثری که می توانست تلنگری به شهروندانی باشد که همیشه برای مطرح بودن ریسمان اتصال به بزرگان را می جوید. در این راه گاه به زنده متوسل اند و گاه در مرگ از دست رفته ای که در حیاتش فراموش شده بود، ماتم زده.

سینمای کیارستمی از آن جهت برایم جذاب بود که به جای نمای باز از رودخانه خونین و سرکش در سطح جامعه، نمایی نزدیک از شادی، همراهی و غرائب زندگی یک ملت به تصویر می کشید. متاسفانه فیلمساز برجسته سینمای ایران آنگونه که در اخبار آمده است و از مطالبه بازماندگانش برمی آید، قربانی خطای پزشکی شد. این خبر، حتی اگر در صحت آن شبهه وارد باشد، جرقه ای شد که عوارض ناخواسته درمان را به عنوان یکی از معضلات نظام سلامت به بحث روز جامعه تبدیل نماید. هنرمندان زیادی به این جنبش پیوستند و به سرعت فضای مجازی انباشته شد از عکس، متن و شعر در سرزنش خطای پزشکی.

سال ها پیش در مقاله ای خواندم که در هر یک میلیون انتقال خون در کشورهای توسعه یافته دو مورد خظای ناشی از تزریق خون اشتباه رخ می دهد. پدیده ای که با توجه به حجم بالای کار در نظام سلامت کشور میزان حدوث آن می توانست چند برابر باشد. در یک بررسی ساده در بین کمتر از صد هزار واحد تزریق خون متوجه وقوع دو مورد خطای ناشی از تزریق اشتباه شدم. خطاهایی که ابداً گزارش نشده بودند و هرکدام به شیوه ای در بایگانی آرام گرفته بودند. هیچ کس را یارای گزارش خطا نبود زیرا در پس اعلام هر خطا در ساختار پزشکی، قانون جزایی ایران مسیر یافتن خطاکار و تعزیر پزشک یا پرستار را در پیش می گرفت. بر خلاف کشورهای توسعه یافته که در مورد خطای پزشکی یافتن دلیل وقوع حادثه، جبران خسارت آسیب دیدگان و آموزش مجدد فرآیندها به منظور پیشگیری از تکرار خطا در دستور کار قرار می گیرد، در ایران اصل بر یافتن خطاکار و تنبیه اوست. بی دلیل نیست که هیچ شاغلی در نظام سلامت را جسارت خریدن ملامت سایر همکاران و به جان خریدن اتهام مباشرت در زندان افکندن یک درمانگر نیست و خطا پوشی بهترین راه حل فرار از این اتهام تلقی می شود. چنین روشی نه تنها به کاهش میزان عوارض ناخواسته درمان منتهی نشده است بلکه نظام سلامت را به سوی مخفی نمودن خطا رهنمون ساخته و مانع اصلاح فرآیندها شده است.

از سوی دیگر در کشور مفهوم پزشک پاسخگو با مفهوم پزشک معتبر جایگزین شده و حاصل این دگرگونی نامیمون همان است که در یک لحظه از زمان در دو بیمارستان مختلف دو عمل مشابه به نام یکی از اساتید به نام انجام می شود. نظام مالیاتی در کشورهای پیشرفته با طراحی ساز و کاری میزان فعالیت پزشکان را محدود نموده تا فضا برای فعالیت سایر پزشکان و تربیت نیروهای تازه نفس باز شود. حال آنکه در کشور مسیری عکس طی می شود و حجم کار برخی از پزشکان صاحب نام آنقدر زیاد است که حتی نمی توان باور کرد یک نفر به تنهایی از عهده این همه کار برآید و یا در هجوم این سیلاب فعالیت احتمال بروز خطا اندک باشد.

گرچه فقدان افتخار سینمای ایران جامعه را به مقوله خطای پزشکی حساس نموده است، بیم آن می رود که تصمیم سازان بدلیل شناخت از جامعه هیجان زده و اهل خودنمایی، موج این حساسیت را با تصمیمات انقلابی و یافتن خاطی به محاق فراموشی گرفتار نمایند. این عادت دیرینه جامعه ماست که جنبش های اصلاحی، تاریخ مصرف کوتاهی دارند و غایت دستاوردشان سقوط بخت برگشته ای است که باید بار همه کاستی ها را به گردن گیرد و هزینه تمام اشتباهات را بپردازد.

بر این باورم که خالق سینمای نجیب و انسانی در دنیایی دیگر نظاره گر این جنبش خواهد بود و همانطور که در سخنان متین فرزندش متجلی گشت، اگر فقدانش به اصلاح فرآیندهای سلامت کشور در مسیر کاهش خطاهای پزشکی منتهی گردد با آرامش خیال به جهان ابدی خواهد شتافت. رسیدن به این مهم مقدور نیست جز آن که یاسای خودنمایی را به گوشه ای افکنیم و درفش مسئولیت را برافرازیم. به جای اینکه به دنبال عقوبت خطاکار باشیم، دست در دست هم بهبود فرآیندها، مسئولیت پذیری بیشتر درمانگران و تبین قوانین روزآمد در خصوص خطاهای پزشکی را از مسئولین امر مطالبه کنیم.

کیارستمی که من می شناختم راوی حیات و عشق به زندگی بود لذا پسندیده است که حتی فقدانش جرقه ای باشد برای ایجاد شرایط بهتر در نظام سلامت کشور و تضمین حیات نیازمندانی که نامشان مانند بازیگران فیلم های کیارستمی معتبر نیست ولی بر اساس اصول انسانی که این کارگردان مولف به آن باور داشت حق حیات برابر با تمام آحاد جامعه دارند. هنرمندان نگران کشور، دلسوزان جامعه و همه شهروندان مسئول می توانند با پویش منطقی خطا های پزشکی را به حداقل برسانند. 

تبلیغات

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق info@morix.ir تخلف اطلاع دهید.

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار