‫لبخندهای شیطانی یک زن صیغه ای

رکنا: برای آزمایش‌های استخدامی به آزمایشگاه رفته بودم. سهیلا هم برای آزمایش خون آمده بود و می‌گفت دریافت یک پروانه‌کسب مغازه چه الم‌شنگه‌ای دارد.

آن‌روز او را با ماشین تا نزدیکی خانه‌شان رساندم. لبخندهای شیطانی‌اش دلم را لرزاند و اسیر هوا‌ وهوس شدم.

سهیلا می‌گفت مطلقه است و از من می‌خواست از نظر عاطفی بیشتر هوایش را داشته باشم. او را به عقد موقت خودم درآوردم. به‌طورپنهانی در ارتباط بودیم.

من در یک شرکت دولتی استخدام شدم و مجبور بودم به‌خاطر شرایط شغلی‌ام از مشهد بروم.

سهیلا هر دو پایش را توی یک کفش کرده بود و می‌گفت باید او را همراه خود ببرم.

اصلا شرایطم را درک نمی‌کرد. من از او خداحافظی کردم و راهی شهر غربت شدم. مدتی گذشت، با دخترعمویم ازدواج کردم.

احساس تنهایی و غربت آزارم می‌داد و به‌همین‌خاطر بعد از سه ماه، زندگی مشترک خود را آغاز کردم.

سهیلا که می‌دانست کجا کار می‌کنم، شماره محل کارم را پیدا کرده بود و دم ‌به‌ثانیه زنگ می‌زد.

از ترس آبرویم با او تماس گرفتم، می‌گفت قصد خودکشی دارد و در نامه‌ای می‌نویسد که من عامل این بدبختی‌اش هستم. مزاحمت‌های آزاردهنده‌اش دوباره شروع شد و این اواخر می‌گفت که ایدز دارد و... .

دچار وحشت شده بودم که مبادا من هم آلوده‌ شده باشم. دیوانه‌ام کرده بود، بالاخره حرفش را زد و حالا ١٠میلیون تومان پول می‌خواهد تا دست از سرم بردارد. همسرم نیز متوجه شده و... .

تبلیغات

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق [email protected] تخلف اطلاع دهید.

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار