شتری که یک قوم را کشت!

به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، بنا بر برخی روایات ۱۶ ربیع‌الثانی نازل شدن عذاب بر قوم حضرت صالح(ع) می باشد. به همین منظور نگاهی به زندگی این پیامبر برگزیده الهی می اندازیم.

یکى از پیامبرانى که اسم او در قرآن آمده، حضرت صالح - علیه السلام - است که نامش در قرآن یازده بار ذکر شده است. او از نواده‌هاى سام بن نوح از قبیله ثمود بود، بعضى سلسله نسب او را چنین ذکر نموده‌اند: «صالح بن عبید بن جابر بن ثمود» و بعضى دیگر او را به عنوان «صالح بن جابر بن ارم بن سام بن نوح» یاد کرده‌اند.حضرت صالح - علیه السلام - به زبان عربى سخن مى‌گفت، و 280 سال عمر کرد، قبرش در نجف اشرف یا بین حجر الاسود و مقام ابراهیم - علیه السلام - در کنار کعبه قرار دارد.(1)

 

او از سوى خداوند براى هدایت قوم ثمود، فرستاده شد، و با تلاشهاى شبانه روزى خود، آن قوم را به سوى خدا و نیکى‌ها دعوت نمود، ولى آن قوم، از او اطاعت نکردند و سرانجام به عذاب سخت الهى گرفتار شدند.(2)حضرت صالح سومین پیامبرى است که پس از نوح - علیه السلام - و هود - علیه السلام - یک تنه بر ضد بت و بت پرستى و طاغوت‌هاى عصرش قیام کرد، و سالها با آنها مبارزه و ستیز نمود.(3)طبق بعضى از روایات، حضرت صالح - علیه السلام - در شانزده سالگى به دعوت قوم به سوى خدا پرستى پرداخت، و 120 سال آنها را دعوت کرد، ولى جز اندکى، به او ایمان نیاوردند.(4)

 

دورنمایى از زندگى قوم ثمود:

 

قوم ثمود، امّتى از عرب بودند که پس از قوم عاد، به وجود آمدند و در سرزمین وادى القُرى (بین مکه و شام) در شهر حِجر (که هم اکنون بعضى از آثار آن شهر در میان تخته سنگهاى عظیم دیده مى‌شود) مى‌زیستند، و از قبایل مختلف تشکیل شده بودند و هم چون قوم عاد در بت پرستى، فساد، ظلم و طغیان غوطه‌ور بودند، و در زندگیشان جز انحراف و گمراهى، چیز دیگرى دیده نمى‌شد.

 

آنها در ظاهر داراى تمدن پیشرفته و شهرها و آبادى‌هاى محکم بودند، و از قطعه‌هاى عظیم سنگهاى کوهى، ساختمان مى‌ساختند، و براى حفظ خود پناهگاه‌هاى استوارى ساخته بودند، و در شهر حِجر داراى امکانات وسیع مادى و تشکیلات پر زرق و برق بودند، از این رو آنها را «اصحاب حِجر» مى‌نامند.و به تعبیر قرآن، آنها در کار زندگى دنیایشان آن قدر سخت کوش بودند که براى خود، خانه‌هاى امن و امانى در دل کوه‌ها مى‌تراشیدند.(5)

 

این مطلب نشانگر آن است که آنها در یک منطقه کوهستانى مى‌زیستند، و داراى تمدن پیشرفته مادى بودند که به آنها امکان مى‌داد تا در درون کوه‌ها، خانه‌هاى امن تهیه کنند، تا در برابر طوفانها و سیل و زلزله، در امان باشند. ولى به همان اندازه که دل به دنیا بسته بودند، دل از امور معنوى بریده بودند، و در لجنزار تباهى‌ها و ستمها و آلودگى‌هاى معنوى، غوطه مى‌خوردند. حکومت ملوک الطوایفى، قبیلگى، ملى‌گرایى و تبعیضات نژادى، سرنوشت آنها را تعیین مى‌کرد. و بر همین اساس به فساد و تباهى‌ها، دامن مى‌زدند، چنان که قرآن در توصیف آنها مى‌گوید:«وَ کانَ فِى الْمَدِینَة تِسْعَة رَهْطٍ یفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ وَ لا یصْلِحُونَ؛ آنها (قوم ثمود) در آن شهر (حِجر) نُه گروهک و قبیله بودند که فساد در زمین مى‌کردند، و براى اصلاح خویش اقدام نمى‌نمودند».(6)

 

قوم ثمود، داراى هفتاد بت بودند، چندین بتکده داشتند، بتهاى بزرگ آنها عبارت بودند از: «لات، عُزّى، منوت (منات) هُبَل و قیس.»این بتها به خصوص، مورد احترام شدید قوم ثمود بودند، آنها را شب و روز مى‌پرستیدند، بتکده‌ها را به نام آنها نامگذارى کرده بودند، هیچ کس حق نداشت که آن بتکده‌ها را به عنوان مالکیت تصرّف کند، یا مرده خود را در آنها دفن نماید، اگر کسى تخلف مى‌کرد، مى‌گفتند: متخلفین مورد لعن هُبَل و منوت دو بت بزرگ قرار خواهند گرفت.(7)

 

 

پیامبری حضرت صالح علیه السلام

خداوند بنده خالص خود به نام حضرت صالح - علیه السلام - را که از خاندان خود آنها بود، و داراى عقلى کامل، حلمى وسیع و اخلاقى نیک بود، به عنوان پیامبر خدا به سوى آنها فرستاد تا راه را از چاه به آنها نشان دهد، و آنها را از زنجیرهاى ذلّت، گمراهى، بت پرستى، تبعیضات، قبیله‌گرایى و تباهى‌هاى دیگر برهاند.

 

صالح علیه‌السلام در سن 16 سالگى به سوى قوم مبعوث شد و تا 120 سالگى در میان آن‌ها بود ولى آن مردم دعوتش را اجابت نکردند و هفتاد بتى را که داشتند، مى‌پرستیدند. صالح علیه‌السلام فرمود: یا شما از من چیزى بخواهید تا از خداى خود بخواهم و شما مرا تصدیق کنید یا من از معبودان شما چیزى بخواهم، اگر اجابت کردند از میان شما مى‌روم.

قرارى گذاشته شد و در روز موعود بت‌ها را بر دوش گرفته، آوردند و گفتند: صالح از بت درخواست کن. صالح علیه‌السلام یک یک بت‌هاى آن‌ها را چند مرتبه خواند، جواب ندادند. بالاخره صالح علیه‌السلام فرمود: شما از من درخواست کنید. گفتند: ما را به کنار این کوه ببر تا آنجا بگوئیم: صالح آورد پس از این که آنها را به کنار آن کوه برد، گفتند: از پروردگارت بخواه هم اکنون براى ما از این کوه شتر ماده‌اى که قرمزرنگ و پُرکرک باشد و از عمرش نیز 10 ماه بیشتر نگذشته باشد، بیرون آورد.

صالح علیه‌السلام خواست و کوه صداى مهیبى کرده و حرکت در آن پدیدار شد تا این که شتر ماده‌اى با همان اوصاف از کوه خارج شد. گفتند: از خدایت بخواه بچه این شتر را نیز بیرون بیاورد. صالح علیه‌السلام خواست و بچه نیز بیرون آمد. پنج نفر ایمان آوردند ولى بقیه گفتند: سحر و جادو بود تا این که به فکر کشتن شتر افتادند.

آن‌ها در سر راه شتر کمین کردند، وقتى که شتر مى‌رفت که آب بخورد، حمله نمودند و هر کدام حربه‌اى زدند و شتر را از پاى درآوردند و همگى جمع شدند و از گوشتش خوردند، حتى بچه را نیز کشتند و گوشتش را تقسیم نمودند و سپس نقشه کشتن صالح علیه‌السلام را کشیدند ولى خداوند متعال پیغمبرش را محافظت کرد.

خداوند به صالح فرمود: تا سه روز دیگر عذاب خود را نازل خواهد کرد و صالح علیه‌السلام به آن‌ها اطلاع داد. پس از سه روز جبرئیل نیمه شب آمد و بر سر آن‌ها فریادى کشید که گوش‌ها را پاره و دل‌ها را درید و جگرها را شکافت و از آسمان آتشى آمد که همگى یک سره سوختند و صالح علیه‌السلام پیروان خود را به حضرموت یا فلسطین برد.[8]

 

 

 

نحوه و علت نزول عذاب قوم ثمود (وسیله عذاب) با توجه به آیات قرآن

صاعقه، وسیله عذاب قوم ثمود

خداوند می فرماید: «و اما ثمود... فاخذتهم صاعقة العذاب الهون بما کانوا یکسبون؛ و اما ثمود... (را) صاعقه (آن عذاب خوارکننده) به خاطر اعمالى که انجام مى دادند آنها را فراگرفت.» (فصلت/ 17)


در آیه دیگرى مى فرماید: «فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود؛ اگر آنها رویگردان شوند، بگو: من شما را از صاعقه اى همانند صاعقه عاد و ثمود مى ترسانم.» (فصلت/ 13) و در آیه دیگرى مى فرماید: «فعتوا عن امر ربهم فاخذتهم الصاعقه و هم ینظرون؛ آنها از فرمان پروردگارشان سرباز زدند، و صاعقه آنان را فراگرفت در حالى که (خیره خیره) نگاه مى کردند (بى آنکه قدرت دفاع داشته باشند).» (ذاریات/ 44)


از آیات ذکر شده به روشنى به دست مى آید که عذاب قوم ثمود به وسیله صاعقه بوده است، اما در شرح و توضیح آیات مفسرین مطالبى را بیان کرده اند که به قدر حاجت به ذکر آن مى پردازیم. اما در مورد آیه اول گفته اند: در جمله (صاعقة العذاب الهون) اضافه شدن، صاعقه به عذاب و توصیف عذاب به «هون» به جهت مبالغه است و مراد از «صاعقه» صیحه جبرائیل است که به یک لحظه همه به وسیله آن هلاک شدند و علت این عذاب، تکذیب صالح (ع) و کشتن ناقه بود و در جاى دیگر گفته اند: اضافه شدن صاعقه به عذاب، به طریق مبالغه است، زیرا که صاعقه نفس عذاب نیست، بلکه مستلزم عذاب است و آن صاعقه، صیحه جبرائیل بود که در طرفةالعینى همه به آن هلاک گردیدند، به سبب آنچه کرده بودند، از تکذیب صالح (ع) و عقر ناقه. و نیز گفته اند: صاعقه، عرفا به آتشى گفته مى شود که از آسمان فرود مى آید و همه چیز را مى سوزاند. و نیز گفته اند: صاعقه، صداى بسیار شدیدى است که در فضا بپیچد و به دنبالش یا آتش باشد، یا مرگ، و یا عذابى.


بنابراین صاعقه یک چیز است و این معانى از آثار صاعقه است. در نتیجه معنا و مفهوم صاعقه هرچه باشد و کمیت و کیفیت آن هرطورى که باشد، این مسئله بر اساس آیات مذکور ثابت مى شود که خداوند قوم ثمود را با «صاعقه» عذاب نموده است.

رجفه، وسیله عذاب قوم ثمود

خداوند می فرماید: «فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فى دارهم جاثمین؛ سرانجام زمین لرزه آنها را فراگرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بى جانشان در خانه هاشان باقى مانده بود.» (اعراف/ 78) از جمله اصطلاحات دیگرى که به عنوان وسیله عذاب قوم ثمود از آن نام برده شده اصطلاح «رجفة» است، «رجف» در لغت به معناى جنبانید و جنبید، آمده است و در ترجمه هاى قرآن نیز به معناى، لرزیدن زمین آمده است. در تفسیر جمله «فاخذتهم الرجفة» گفته اند یعنى صیحه اى آنها را فرو گرفت، برخى گویند، رجفه به معناى صاعقه است، و نیز گفته اند به معناى زلزله است، و برخى گفته اند، صیحه اى که زمین را به لرزه درآورد. اما اصل رجفه، حرکت وحشتناک است. و بعضى گفته اند: پس فراگرفت ایشان را به سبب کشتن ناقه، زلزله بعد از شنیدن صیحه عظیم.


و نیز گفته شده، رجفه: زلزله یا صیحه اى است که متضمن زلزله است. و نیز گفته اند، رجفه به معناى لرزیدن و اضطراب شدید است مانند، زلزله در زمین و تلاطم در دریا و «جثوم» در انسان و پرندگان است، در آیه مورد بحث عذابى را که قوم صالح با آن به هلاکت رسیده اند «رجفة» خوانده و در آیه 67 سوره هود، آن را صیحه و در آیات دیگرى آن را صاعقه خوانده اند، این بدان علت است که نوعا صاعقه هاى آسمانى بدون صیحه و صداى هولناک و نیز بدون رجفه و زلزله نیست، چون معمولا اینگونه صاعقه ها باعث اهتزاز جو مى شود، و اهتزاز جوى نیز وقتى به زمین مى رسد باعث لرزیدن زمین شده، ایجاد زلزله مى کند، و ممکن است گفته شود وجه تسمیه «صاعقه» به«رجفه» این است که صاعقه باعث تکان خوردن دل ها و لرزیدن اندام آدمى است.

محو آثار حیات

آیاتى که به کمیت و کیفیت عذاب این قوم اشاره مى کنند: «فاصبحوا فى دیارهم جاثمین* کان لم یغنوا فیها الا ان ثمودا کفروا ربهم الا بعدا لثمود؛ و در خانه هایشان به روى افتادند و مردند؛ آنچنان که گویى هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند. دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار).» (هود/ 67- 68)


جاثمین: جثوم: به معناى سقوط بر روى، نشستن به زانو، و جاثم: ساقط شونده و جاثمین، ساقط شوندگان. (کشته شدگان) است. قوم صالح با صاعقه از بین رفتند، آنقدر صاعقه بر آنها بارید که کسى از آنها زنده نماند. و جاثمین، حاکى است از برق زده و خشک و ساقط شده اند. از کلمه «فاصبحوا» استفاده مى شود که عذاب هنگام بامداد آنها را فراگرفته، اگرچه بعضى گفته اند: صیحه آسمانى شبانه آمد و چون صبح شد به آن حال افتاده بودند. و نیز گفته اند: مراد از تعبیر به اصبحوا، این نیست که صبح چنین شدند، با اینکه صیحه در شب واقع شده، بلکه مراد از «اصبحوا» این است که در صبح چنین بودند و به مجرد صیحه چنین شدند.


جمله «کأن لم یغنوا فیها» بدین معنا است که، قوم ثمود، آن قبایل انبوه که خانه و دیار آنان سرزمینى را اشغال نموده و طنین مبارزه آنان با صالح (ع) و تکذیب آنان فضاى آن محیط را فراگرفته بود، ناگهان براى همیشه در سکوت فرورفت، گویا در آن سرزمین هرگز بشرى سکونت نداشته است.


خداوند می فرماید: «فما اغنى ما کانوا یکسبون؛ و آنچه را به دست آورده بودند، آنها را از عذاب الهى نجات نداد.» (حجر/ 84) چنانکه در آیه 82 سوره حجر تصریح مى فرماید، مردم نادان قوم ثمود تصور مى کردند خانه هاى مستحکم آنان که متکى به استوارى کوه ها مى باشد، مى تواند آنان را در برابر خشم الهى امان دهد و جانشان را حفظ نماید، اما غافل بودند از اینکه در این عالم هیچ چیزى مستقل از قدرت خداوند نیست، استحکام و استوارى کوه ها نیز وابسته به قدرت خداست، از این رو آیه مورد بحث مى فرماید هیچ چیز نتوانست آنها را از عذاب مصون نماید. چنانکه مى فرماید: «پس بى نیاز نکرد» یعنى دفع ننمود از ایشان عذاب را آنچه را که کسب کرده بودند از بناهاى مستحکم و اموال زیاد و بسیارى نفوس.

عجز و درماندگى در برابر عذاب

خداوند اشاره می کند که «فما استطاعوا من قیام و ما کانوا منتصرین؛ چنان بر زمین افتادند که توان برخاستن نداشتند و نتوانستند از کسى یارى طلبند.» (ذاریات/ 45)


ظاهر آیه شریفه بر شدت و سرعت عذاب دلالت دارد و مى فرماید، آنقدر شدت و سرعت عذاب خارق العاده بود که نه فرصت فرار مى توانستند داشته باشند و نه قدرت مقاومت و رویارویى، نه خود و نه دیگران هیچگونه توان مقابله نداشتند، به ناچار با عجز و درماندگى تمام، تسلیم عذاب شدند. و نیز گفته اند: (شدت و هدت عذاب به اندازه اى بود که) حتى نتوانستند از آنجا که نشسته بودند برخیزند و کسى را هم نیافتند که به یارى خویش بطلبند.


خداوند می فرماید: «انا ارسلنا علیهم صیحة واحدة فکانوا کهشیم المحتظر؛ ما فقط یک صیحه [= صاعقه عظیم] بر آنها فرستادیم و به دنبال آن همگى به صورت گیاه خشکى درآمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمع آورى مى کند.» (قمر/ 31) پس گردیدند مثل چوب هاى خشک درخت که شکسته شده و از آن جدا مى شود و صاحب بستان آن را جمع مى کند و براى گوسفندانش آغل مى سازد که آنها را از سرماى باد و غیره مصون دارد.


ابن عباس گوید، مقصود آن است که ایشان هلاک شدند و مردند و مانند چوب هاى خشک گردیدند. تعبیرى که در این آیه درباره عذاب قوم ثمود آمده است بسیار عجیب و پرمعنا است، چرا که خداوند براى نابودى این قوم سرکش هرگز لشکریانى از آسمان و زمین نفرستاد، تنها با یک صیحه آسمانى، یک صاعقه گوش خراش، یک موج عظیم انفجار، که همه چیز را در مسیر خود در شعاع وسیعى درهم کوبید و خرد کرد کار آنها را ساخت، قصرها و خانه هاى آباد آنها همچون «حظیره» گوسفندان شد، و اجساد بیجان و درهم شکسته آنها به صورت گیاه خشک کوبیده اى که زیر دست و پاى گوسفندان مى ریزند درآمد. درک این معنا براى گذشتگان مشکل بود، اما براى ما که امروز از تأثیر امواج ناشى از انفجار آگاه هستیم که چگونه در مسیر خود متلاشى و خرد مى کند هرچیزى را، درک آن آسان است، البته صاعقه عذاب الهى با این انفجارهاى بشرى قابل مقایسه نیست.


چنانکه در آیه اى شدت عذاب را این چنین بیان مى کند: «فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیه؛ اما قوم ثمود با عذابى سرکش هلاک شدند.» (حاقه/ 5) در آیه شریفه بین مفسرین اختلاف است که «طاغیه» وصف عذاب است یا وصف مردم قوم ثمود است. برخى مى گویند، آیه در صدد بیان این نکته است که مردم قوم ثمود هلاکتشان به سبب طغیان است و طاغیه به معناى طغیانگرى است اما بسیارى از جمله علامه طباطبایى (ره) در المیزان معتقدند طاغیه وصف عذاب است و آیه در صدد بیان نوع، کیفیت و کمیت عذاب است، و گفته اند، طاغیه چیزى را گویند که در شدت از حد بگذرد، بنابراین معناى آیه چنین مى شود که قوم ثمود را در اثر انکار نمودن قیامت به صیحه آسمانى که در شدت و قوت از حد گذشته بود هلاک نمودیم. عذاب سرکشى که در چند لحظه لرزه برقصرها و خانه هاى مستحکمشان افکند و همه را درهم کوبید و جسم هاى بى جانشان را همانند چوبى خشک بر زمین افکند.


بالاخره قرآن عامل نابودى این قوم را عذابى سرکش «طاغیه» مى شمرد که این عذاب سرکش در جایى (اعراف/ 78) تحت عنوان «رجفة» زلزله و در آیه اى تحت عنوان «صاعقه» (فصلت/ 13) و در آیه دیگرى تحت عنوان «صیحه» آمده است که در حقیقت همه به یک معنى باز مى گردد، زیرا صاعقه، همیشه با صداى عظیمى همراه است، و لرزه برنقطه اى که فرود مى آید، وارد مى کند و این حالت عذابى است طغیانگر و سرکش. و بالاخره از کفار و سرکشان این قوم خداوند یک نفر را باقى نگذارد و همه آنان را هلاک نمود چنانچه در آیه اى مى فرماید: «و ثمودا فما ابقى؛ و هلاک کرد ثمود را پس هیچ کس را باقى نگذاشت.» (نجم/ 51) خداى تعالى کفار ایشان را تا آخرین نفر هلاک نمود اما مؤمنان به صالح (ع) را نجات داد چنان که در سوره هود آیه 66 و فصلت آیه 18 آمده است.

نجات صالح و مؤمنان

خداوند در سوره های فصلت و نمل می فرماید: «و نجینا الذین ءامنوا و کانوا یتقون؛ و کسانى را که ایمان آورده و پرهیزکارى مى کردند نجات دادیم.» (فصلت/ 18، نمل/ 53) عذاب سخت الهی همه معاندان و کافران را در هم کوبید و به خاکستر مبدل ساخت، چرا که همراه صاعقه و زلزله و طاغیه (عذاب بسیار) بود، و هیچ کس از آنها را باقی نگذاشت. ولی حضرت صالح و افرادی که به او ایمان آورده بودند، نجات یافتند ایمان آورندگان به حضرت صالح (ع) اندک بودند، که مطابق بعضی از تواریخ، آنها چهار هزار نفر بودند، که پس از هلاکت قوم ثمود، از دیار بلازده وادی القری به سوی حضرموت یمن کوچ کردند، و در آن جا به زندگی خود ادامه دادند.


در این که ایمان آورندگان به صالح چند نفر بودند، اختلاف است. مرحوم طبرسى در مجمع البیان در تفسیر آیه فوق مى گوید: «آن ها چهار هزار نفر بودند که صالح پس از هلاکت قوم ثمود آنان را با خود به حضرموت برد.» از برخى دیگر نقل شده که آن ها صد و بیست نفر بودند و از دیار ثمود به رملة فلسطین رفتند. هم چنین قول دیگرى است که به مکه رفتند و در آن جا سکونت یافتند و برخى هم گفته اند که در همان دیار خود ماندند. در بعضی از روایات آمده پیامبر اکرم (ص) در سال نهم هجرت، هنگامی که سپاه اسلام را به سوی سرزمین تبوک، برای دفع دشمن حرکت می‎داد، در مسیر راه به سرزمین قوم ثمود رسیدند، سپاهیان خواستند در همان جا برای استراحت، توقفی کنند، پیامبر (ص) مانع آنها شد، فرمود: «این جا سرزمین قوم ثمود است که عذاب الهی بر آنها فرود آمده است.»


عذاب فراگیر و همگانی چرا؟ با این که یک نفر ناقه صالح را پی کرد، و چند نفر با او هم دست بودند تا شتر کشته شود، و عده‎ای نیز پس از سقوط شتر، بر آن شتر ضربه زدند، ولی چرا همه آنها از کوچک و بزرگ، زن و مرد (جز صالح و مؤمنان) به هلاکت رسیدند؟ و چرا خداوند در آیه 14 سوره شمس با تعبیر «فعقروها؛ جمعی ناقه را پی کردند.» کشتن ناقه را به جمع نسبت داده نه به یک فرد؟!


زیرا همه آنها به این جنایت رضایت داشتند، و کسی که به جنایتی راضی باشد، در آن شرکت نموده است. چنان که امیر مؤمنان علی (ع) در فرازی از یکی از خطبه‎هایش می‎فرماید: «ناقه صالح را تنها یک نفر به هلاکت رسانید، ولی خداوند همه را مشمول عذاب ساخت، چرا که همه آنها به این امر رضایت دادند.»

شقی‎ترین پیشینیان و آیندگان

روزی پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) رو کرد و فرمود: «یاعلی اشقی الاولین عاقر الناقه، و اشقی الآخرین من یخضب هذه من هذا؛ ای علی! شقی‎ترین و تیره بخت‎ترین فرد پیشینیان همان کسی بود که ناقه صالح را کشت، و شقی‎ترین فرد از آیندگان کسی است که محاسنت را به خون سرت رنگین می‎کند.» یعنی همان ابن ملجم مرادی، بدبخت‎ترین آیندگان است. (بحار، ج 43، ص 47)


مطلب دیگر این که گاهی حضرت زهرا (ع) یا امامان اهل بیت (ع) وقتی که سخت مظلوم واقع می‎شدند، به یاد مظلومیت حضرت صالح (ع) می‎افتادند، و تقاضای عذاب برای دشمنان می‎کردند، همان گونه که عذاب سخت الهی قوم ثمود را نابود کرد. به عنوان نمونه وقتی که پس از رحلت رسول خدا (ص) حضرت علی (ع) را به اجبار از خانه بیرون کشیده و به سوی مسجد برای بیعت می‎بردند، حضرت زهرا (ع) از خانه خارج شد و فریاد زد: «پسر عمویم را رها سازید، وگرنه سوگند به خداوندی که محمد (ص) را به حق مبعوث کرد، موهایم را پریشان می‎کنم، و پیراهن رسول خدا (ص) را بر سر می‎نهم، و ناله را به سوی خدا می‎برم (و شما را نفرین می‎کنم).»


«فما ناقه صالح باکرم علی الله من ولدی؛ ناقه صالح در پیشگاه خدا گرامی‎تر از فرزندانم نیست.» (بحار، ج 43، ص 47) یعنی همان گونه که با کشتن ناقه صالح (ع) عذاب عمومی آمد، شما نیز اگر از حد بگذرانید، نفرین می‎کنم که عذاب عمومی بیاید، فرزندانم کمتر از ناقه صالح نیستند.[9]

پاورقی :

1- روایت شده: حضرت على - علیه السلام - در بستر شهادت، به امام حسن - علیه السلام - چنین وصیت کرد: «وقتى که از دنیا رفتم، پیکرم را در پشت این شهر (نجف که پشت شهر کوفه به حساب مى‌آمد) در کنار قبر دو برادرم هود و صالح - علیه السلام - به خاک بسپارید.» (بحار، ج 11، ص 379).

2- اقتباس از تاریخ انبیاء، تألیف عماد زاده، ص 252-258.

3- تفسیر المیزان، ج 10، ص 318.

4- تاریخ انبیاء، از: عماد زاده، ص 263؛ تفسیر نور الثّقلین، ج 2، ص 47.

5- حجر، 82.

6- نمل، 49.

7- قصص الانبیاء، عبدالوهّاب نجّار، ص 110.

8. سید مهدی مرعشی نجفی، حوادث الایام، صفحه 73.

9. دائره المعارف طهور، نحوه و علت نزول عذاب قوم ثمود.

 

 

222

 

تبلیغات

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق info@morix.ir تخلف اطلاع دهید.

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار